السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

159

تفسير الميزان ( فارسي )

و امثال آن ، و اين واسطه ها همان است كه از آن به اذن تعبير مىكنيم ، و مىگوئيم خداى تعالى به شيطان اذن داد تا با وسوسه ها و تسويلات خود دلهاى مؤمنين را منحرف كند ، و انسان پيرو هواى نفس را از پيرويش منع نكرد ، و بين ظالم و ظلمش حايل نشد ، براى اينكه اساس سعادت و شقاوت بر پايه اختيار است . پس هر كس به سعادت رسيد ، با اختيار خود رسيد ، و هر كس شقى شد با اختيار خود شد ، و اگر اين نبود حجت ( نه عليه بندگان ، و نه عليه خدا ، تمام نمىشد ) ، و سنت امتحان و برملا سازى واقعيتهاى بندگان ، جارى نمىگرديد . تنها چيزى كه دانشمندان را از آزادى در بحث پيرامون اين مباحث باز داشته ، وحشتى بوده كه از نتايج وخيم آن ( البته به زعم خود آنان ) بوده ، مثلا جبرى مسلكان از آنان ، پنداشتند كه اگر بگويند موجودات با يكديگر ارتباط و اسباب عالم در يكديگر تاثير دارند ، خود به خود اعتراف كرده‌اند به اينكه پس خدا هيچكاره است ، و قدرت مطلقه او را بر تصرف در مصنوعاتش سلب كرده‌اند . و مفوضه از آنان ، پنداشتند كه اگر اين مطلب را بپذيرند ، و مخصوصا در مرحله اعمال ارتباط آنها را با يكديگر به اراده و قدرت خدا نسبت دهند خود به خود به مساله جبر گردن نهاده و مصنوع خدا يعنى انسان را هيچكاره دانسته‌اند ، با اينكه مسلكشان تفويض است ، و با بطلان اختيار مساله ثواب و عقاب و تكليف و تشريع دين باطل مىشود . با اينكه هر دو طايفه مىتوانستند دست از اين وحشت برداشته ، با كلام خدا كه مىفرمايد : « وَاللَّه غالِبٌ عَلى أَمْرِه » « 1 » . و نيز مىفرمايد : « أَلا لَه الْخَلْقُ وَالأَمْرُ » « 2 » و « إِنَّ لِلَّه ما فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ » « 3 » انس بگيرند ، ( و جبرى مسلك از افراط خود ، و تفويضى از تفريط خود برگشته ، بفهمند كه قبول وجود ارتباط بين اشيا و اعمال ، هيچ محذورى به بار نمىآورد ، نه خدا را هيچكاره مىكند ، و نه انسانها را ) علاوه بر اينكه اين آيات و آيات مشابه آن در اين باب برهانى ارائه مىدهد ، و ما در بحثى كه پيرامون آيه شريفه : « إِنَّ اللَّه لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا » « 4 » شد پاره اى مطالب مربوط به اينجا را گذرانديم .

--> ( 1 ) سوره يوسف آيه 21 . ( 2 ) سوره اعراف آيه 54 . ( 3 ) سوره يونس آيه 55 . ( 4 ) سوره بقره آيه 26 .